شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

144

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

اتراب « 1 » و اكفاء به امتياز مخصوص داشت و حق غربت و مقاساة كربت او موجب اختصاص و قربت او گشت و كار او و اتباع او در نفاذ حكم و وفور جاه و تعظيم فرط تحكم بر طبقات رعيت از حد اعتدال بگذشت و در معرض موازات بزرگان دولت و لشكركشان ملك و ارباب مناصب آمد و كارش از ثرى به ثريا رسيد و رياست عراق به دو مفوّض شد * 41 و فريدون آن پوست پاره « 2 » را كه كاوه بر سر چوب كرده بود « 3 » ، بفرمود تا در زر گرفتند و به جواهر نفيس از ياقوت رمانى و لعل بدخشانى و زمرد آس رنگ و لآلى متلالى مرصّع كردند و درفش كاويان « 4 » نام نهادند و گفت اين رايت ، فرّ و هماى نصرت و آثار پيروزى و ظفر دارد . كانّما الصّبح من لالاء غرّتها * و صبغة اللّيل من حلوك طرّتها * 42 و ملوك فرس آن رايت را به فال « 5 » داشتند و محافظت آن را فخرى تمام و منصبى بزرگ شمردند و انتصاب آن را در مصافگاه موجب فتح و نصرت و مستدعى « 6 » فتح و ظفر شناختند و تا اكنون در خزانه يزدجرد شهريار كه آخر ملوك عجم است ؛ مانده بود و چون او كشته شد و منصب امارت « 7 » و مسند خلافت به شكوه و حشمت عمر بن خطاب زينت گرفت به احضار آن رايت مثال داد و چون حاضر كردند ؛ تعجب نمود از بسيارى جواهر نفيس كه در آن تعبيه كرده بودند . گفت : هركه « 8 » نصرت از پوست پاره آهنگران جويد ، به آهن گران كشته شود ، چنان كه يزدجرد كشته شد . نصرت از كردگار بايد جست * تا نگردد عنان عزمت سست هركه از غير حق ظفر جويد * دان كه از بيد بن ثمر جويد

--> ( 1 ) - ب : احزاب . ( 2 ) - ب : پاره . ( 3 ) - ج : + نصب . ( 4 ) - ب و ج : درفش كاوه به آن . ( 5 ) - ج : + نيك . ( 6 ) - ج : - مستدعى فتح و ظفر . ( 7 ) - ب : - منصب امارت . ( 8 ) - ج : كس .